Oct 23, 2004

گفت و گو با ژان باتيست پارا شاعر و منتقد هنري فرانسوي

در جريان سفر فرهنگي كلود استبان و ژان باتيست پارا به ايران فرصتي دست داد تا گفت و گوي كوتاهي با پارا انجام دهم آنچه در ادامه مي خوانيد متن كامل اين گفت و گو است كه امروز در روزنامه شرق چاپ شد





شاعر زمان را به فضا تبديل مى كند


آشنايى من با ژان باتيست پارا1 به همين هفته پيش برمى گردد. يعنى زمانى كه همراه با كلود استبان 2 براى شركت در چند برنامه فرهنگى از طرف بخش فرهنگى سفارت فرانسه به ايران دعوت شده بود. اين برنامه ها كه با نام عمومى «گفت وگو با طبيعت» بناست از اين به بعد ادامه داشته باشند، شامل يك كارگاه ترجمه شعر با حضور «مديا كاشيگر»، «رضا سيدحسينى» و من به علاوه يك برنامه شعرخوانى مشترك دوزبانه بود كه در آن كلود استبان، ژان باتيست پارا، محمدعلى سپانلو، نسرين جافرى، پگاه احمدى، مديا كاشيگر و... شركت داشتيم و روز پنج شنبه ۱۶ مهر در موزه فرش ايران برگزار شد. اين دو شاعر فرانسوى كه در عين حال هر كدام چندين كتاب و مقاله درباره زيبايى شناسى و تاريخ هنر نوشته اند، شنبه ۱۸ مهر ماه در موزه فرش جلسه اى هم برگزار كردند كه موضوع آن ارتباط تئوريك طبيعت با شعر در اعصار مختلف تمدن بشرى بود. پارا مثل همه فرانسوى ها آدم بسيار خونگرم و با احساسى است و با شور و علاقه عجيبى از فرهنگ و تمدن مشرق زمين و به ويژه ايران سخن مى گويد. بعد از تمام شدن برنامه، ناگهان تصميم گرفتم با او كه علاوه بر نوشتن شعر و نقد ادبى و ترجمه از چند زبان زنده دنيا، سردبير يكى از معتبرترين مجلات فرانسه زبان به نام «اروپا» است و در اين مجله سنتى را ادامه مى دهد كه «رومن رولان» در سال ۱۹۲۳ بنيان گذاشت و «لويى آراگون» از ادامه دهندگان آن بود، گفت وگو كنم. اين تصميم ناگهانى باعث شد كه در گفت وگوى ما نه ضبط صوتى در كار باشد و نه دوربينى براى عكسبردارى. تنها گفته هاى ما بود و قلم و كاغذى كه روى آن ماحصل گفت وگو شكل مى گرفت. اين گفت وگو به شكلى پيش رفت كه در ادامه مى خوانيد.

•شما نخست از كى و چگونه با فرهنگ و ادبيات ايران آشنا شديد؟

وقتى ۱۹ ساله بودم علاقه زيادى داشتم كه از فرهنگ و هنر سرزمين هاى ديگر چيزهاى بيشترى بدانم، در همين زمان بود كه توجهم به آثار «هانرى كربن» و ترجمه هاى او از آثار سهروردى و ديگر متفكران و عارفان ايرانى جلب شد. آن آثار برايم بسيار جالب بود و دريچه هاى دنياى ديگرى را به رويم گشود. كمى بعد آثار «صادق هدايت» را خواندم. علتش شايد اين بود كه اين نويسنده در پاريس زندگى كرده بود و اگر اشتباه نكنم همان جا هم درگذشت. در عين حال او اولين نويسنده مدرن ايرانى بود كه ترجمه آثارش به فرانسه در دسترس من قرار گرفت.

• شعر چطور؟

درباره شعر بايد بگويم همان وقت ها، شايد چند سال بعد، بعضى از آثار حافظ را خواندم. از حافظ چندين ترجمه به فرانسه وجود دارد كه همه آنها هم ترجمه هاى خوبى هستند. بعد هم توانستم شعرهاى سعدى و عمر خيام را پيدا كنم و بخوانم. در آن زمان چيز ديگرى براى خواندن نبود چون همان طور كه مى دانيد آثار كمى از ادبيات مدرن ايران به فرانسه ترجمه و منتشر شده بود.

•حالا چطور، وضع ترجمه آثار بهتر شده است؟

اخيراً در زمينه شعر يك آنتولوژى به فرانسه منتشر شد كه آلن لانس در آن با يك مترجم ديگر همكارى كرده بود كه الان اسمش را به خاطر ندارم. در اين آنتولوژى شعر مدرن ايران معرفى شده بود و من با خواندن آن توانستم با شاعران مدرن ايرانى مثل نيما، فروغ، شاملو و سهراب سپهرى آشنا شوم. از بين داستان نويسان، اثرى از دولت آبادى پارسال منتشر شد و فكر مى كنم اثرى هم از گلشيرى. من از بين شاعران شعرهاى سپهرى و فرخزاد را بيشتر دوست داشتم. از بين جوان ترها هم شعر گراناز موسوى را دوست دارم.

•اخيراً دو رمان از رضا براهنى در فرانسه منتشر شد كه ناشرش هم فايار بود نظرتان درباره آنها چيست؟

يادم نيست احتمالاً اين آثار تازه منتشر شده اند و من هنوز نديده ام. اصولاً ما از ادبيات ايران چيزهاى كمى مى دانيم چون به آنتولوژى هاى جديد و روزآمد از شاعران و نويسندگان مدرن ايران دسترسى نداريم. البته اميدوارم به زودى اين نقيصه بر طرف شود.

•از شاعران كلاسيك فارسى كدام را ترجيح مى دهيد؟
به غير از حافظ كه قبلاً به آن اشاره كردم ما در غرب ترجمه هاى زيادى هم از اشعار عمر خيام داريم. اما من خودم نظامى را بسيار دوست دارم. «هفت پيكر» به نظر من بهترين كتاب دنياست. اين شعر علاوه بر زيبايى هاى كلامى به گونه تحسين برانگيزى عميق است و اين ويژگى آن را من خيلى دوست دارم.در عين حال «هفت پيكر» تامل جالبى درباره قدرت است چرا كه در خلال آن سلطان ياد مى گيرد كه چطور سلطان بهترى باشد چرا كه در هر مرحله از مراحل هفتگانه ماجرايى در انتظار اوست كه بخشى از آيين سلوك «در» قدرت و «با» قدرت را به ا و مى آموزد. از هفت پيكر دو ترجمه به زبان فرانسه هست. يكى را ايزابل دوگاستين انجام داده و ناشرش انتشارات فايار است و ديگرى كار مايكل بارى است. اين دو ترجمه با هم تفاوت هايى دارند اما هر دو خيلى عالى هستند.

•حالا كه به ايران سفر كرده ايد نظرتان درباره شعرهايى كه در اين سفر شنيديد چه بود؟

هنوز براى اظهارنظر خيلى زود است. ملاقات با شاعران ايران باعث افتخار بود و من واقعاً از پيدا كردن اين فرصت خيلى خوشحال شدم. چون فارسى نمى دانم سخت است كه در اين باره چيز بيشترى بگويم. بايد بيشتر بخوانم و از دوستان ايرانى ام در فرانسه كمك بگيرم كه شعر ترجمه كنم. آنچه در اين سفر متوجه شدم تفاوت بسيار زيادى است كه بين شاعران نسل گذشته مثل سپهرى با شاعران جوان مثل شما و پگاه احمدى وجود دارد. به نظرم فكر خوبى است كه يك آنتولوژى تهيه كنيم از نسل بعد از شاملو و سپهرى و در آن شعر جوان ترها ترجمه بشود. اگر بتوانيم به صورت كتاب منتشرش كنيم كه خيلى خوب است. وگرنه مى شود يك شماره مجله را به آن اختصاص داد.

•به نظر شما تفاوت شعرهاى شاعران ايرانى و فرانسوى چيست؟

سخت است كه اين تفاوت را بشناسيم، چون «شناخت» نيازمند آگاهى است و همان طور كه گفتم آگاهى من از شعر امروز ايران بسيار محدود است. اما از همين مقدار آثارى كه در اين سفر با آنها برخورد كرده ام مى توانم بگويم كه به نظر من شاعران جوان ايرانى نگاهشان به سمت خارجى ها و به خصوص «غربى»هاست. در فرانسه هم شاعران جوان به همان طرفى نگاه مى كنند كه شما نگاه مى كنيد و اين اصلاً خوب نيست. چون اگر همه به يك طرف نگاه كنند بخش مهمى از ميراث جهانى فراموش مى شود و اين خيلى تاسف انگيز است.خود من در شعرم سعى مى كنم به سنت شعرى شرق يعنى خاورميانه، چين، هند و ژاپن توجه كنم و از آن الهام بگيرم. در اين سنت چيزهاى زيادى هست كه مى تواند با من ارتباط برقرار كند و تخيل مرا برانگيزد.

•فكر نمى كنيد اين قضيه كمى طبيعى است؟ به هر حال آن سنت مال آدم هايى است كه با ما فرقى داشتند. اين زندگى آدم هاى اين روزگار است كه عوض شده، شيوه زندگى ما غربى شده و طبيعتاً نگاهمان هم شباهت بيشترى به غربى ها پيدا كرده است.

شايد اين طور باشد اما به هر حال جاى تاسف است. خيلى ها فكر مى كنند همه چيز از غرب مى آيد. به نظر من درست نيست كه اين طور فكر كنيم چون در دنيايى هستيم كه اگر خوب بينديشيم متوجه مى شويم، همه مهم هستند. سنت هر نقطه از جهان خيلى اهميت دارد و هر شاعرى بهتر است سعى كند با سنت خودش پيش برود.

•پس تكليف ما با آنچه از جهان اخذ مى كنيم چيست؟ نمى شود كه اين نقطه هاى اشتراك را كه در فرهنگ هاى ما به وجود آمده ناديده بگيريم. سنت شعرى ما با اين اخذ و اقتباس دگرگون مى شود و براى زندگى امروز ما خوراك مناسبى مى سازد.

به نظر من كار ما به عنوان شاعر اين است كه شعر و راه خود را از ايجاد رابطه بين سنت خود و آنچه در اشتراك با جهان به دست مى آوريم يا از بيرون اخذ مى كنيم شكل دهيم. اين مثل يك ازدواج است بين سنت خودمان و آنچه در اشتراك با سنت هاى ديگر داريم.مثلاً خود من به شعر مدرن چين خيلى علاقه دارم چون شاعران جديدى دارند كه اگر سنت آنها را بشناسيم به راحتى مى توانيم بگوييم شعرشان شعر چينى است. دليلش اين است كه آنها با سنت خود گفت وگو دارند و ارتباط خود را با گذشته قطع نكرده اند. اگر مى خواهيم در يك زبان شعر بنويسيم بايد با همه آنهايى كه در گذشته در زبان ما شعر نوشته اند گفت وگو داشته باشيم.به علاوه به نظر من معاصران ما فقط شاعران و نويسندگانى نيستند كه همزمان با ما زندگى مى كنند. حافظ هم با ما همزمان است چون شاعر است و شاعر كسى است كه زمان را به فضا تبديل مى كند.
من ممكن است شعرى از حافظ بخوانم كه نياز مرا به خوبى پاسخ دهد. او از نظر زمان از من دور است اما از نظر فضا بسيار نزديك است.

•پس فكر مى كنيد شعر خوب در ارتباط تنگاتنگ شاعر با سنت به وجود مى آيد؟ در اين صورت نوآورى چه جايگاهى پيدا مى كند؟

اين نگاه ما به گذشته است كه تغيير مى كند. به عنوان شاعر وظيفه ما اين است كه به سنت نگاه عميق ترى داشته باشيم. از زاويه نگاه ماست كه نوآورى زاده مى شود. يك كوه را در نظر بگيريد. وقتى به آن نگاه مى كنيد يك وجه آن را مى بينيد. حالا اگر جاى خود را عوض كنيد و از چند كيلومتر دورتر به آن نگاه كنيد چشم انداز جديدى مى بينيد كه با اولى خيلى متفاوت است. بايد حركت كنيد تا شعرى مثل شعر حافظ را از چشم انداز ديگرى ببينيد.

•از شما متشكرم. اميدوارم بعد از مطالعه شعرهايى كه در اين سفر به دستتان رسيد شما را دوباره ببينيم و بتوانيم درباره اين آثار و رابطه آنها با سنت شعرى فارسى بيشتر حرف بزنيم.

من هم از شما متشكرم. من هم اميدوارم كه به زودى به ايران برگردم و درباره اين موضوع و مسائل ديگر بيشتر با هم صحبت كنيم.
1- Jean Baptiste Para
2- Claude Esteban

Oct 20, 2004

نشست مشترك با شاعران فرانسوي

اواسط مهر ماه دو تن از شاعران فرانسوي يعني كلود استبان و ژان باتيست پارا سفر كوتاهي به كشورمان كردند. اين سفر كه گزارش مختصري از ان را در ادامه مي خوانيد و البته گزارش مفصل ترش هم در سايت قابيل در دسترس است فرصت مغتنمي بود تا با آثار و افكار اين دو شاعر كه در حال حاضر از شاعران مهم و تاثيرگذار فرانسه به شمار مي رونداشنا تر شويم.
البته اين سفر مصادف شد با درگذشت فيلسوف بزرگ هموطن اين دو شاعر يعني ژاك دريدا كه اين اتفاق به حثم براي انديشه جهان خسران بزرگي است. درباره دريدا بعدا بيشتر خواهم نوشت فعلا گزارشي از شعرخواني مشترك شاعران ايراني و فرانسوي هست كه در ادامه مي خوانيد

شعرخواني مشترك شاعران فرانسوي با شاعران ايراني

در چارچوب‌ نمايشگاه‌ بهشت‌ بافته‌ - فرش‌هاي‌ باغي‌ ايراني‌ كه‌ از تاريخ‌ 20 مهرماه‌ 1383 آغاز شد و تا پنج‌ بهمن‌ ادامه‌ مي‌يابد، بخش‌ همكاري‌ و فعاليت‌ فرهنگي‌ سفارت‌ فرانسه‌ در تهران‌ و موزه‌ فرش‌ ايران‌ و كميته‌ شاعران‌ ايراني‌ مشاور اين‌ برنامه‌ از 15 لغايت‌ 21 مهرماه‌ 1383 ديدارهاي‌ شاعران‌ ايراني‌ و فرانسوي‌ را برگزار كردند. در اولين‌ نشست‌ از اين‌ سلسله‌ نشست‌هاكه‌ روز پنج‌ شنبه‌ 16 مهر ماه در سالن‌ اجتماعات‌ موزه‌ فرش‌ برگزار شد، كلود استبان‌ و ژان‌ باپتيست‌ پارا به‌ همراه‌ محمد علي‌ سپانلو، نسرين‌ جافري، پگاه‌ احمدي‌ و عليرضا بهنام‌ به‌ شعر خواني‌ پرداختند. همچنين‌ در اين‌ برنامه‌ اشعار شاعر معاصر فرانسوي‌ ژاكوته‌ توسط‌ شاعران‌ فرانسوي‌ حاضر در جلسه‌ قرائت‌ شد و مديا كاشيگر به‌ همراه‌ رضا سيد حسيني‌ به‌ ترجمه‌ آثار شاعران‌ فرانسوي‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ پرداختند.
فرانسوا نيكولو، سفير فرانسه‌ در ابتداي‌ اين‌ مراسم‌ ضمن‌ خوشامدگويي‌ به‌ حاضران‌ اظهار اميدواري‌ كرد كه‌ اين‌ ديدارهاي‌ فرهنگي‌ با هدف‌ آشنايي‌ بيشتر فعالان‌ فرهنگي‌ هر دو كشور با هم‌ ادامه‌ يابد.
كلود استبان‌ از مهم‌ترين‌ شاعران‌ امروز فرانسه‌ است‌ و شعراو عموماً از ناپايداري‌ و در عين‌ حال‌ از عظمت‌ اشياء سخن‌ مي‌گويد. او همچنين‌ متون‌ تحسين‌ برانگيزي‌ با الهام‌ از آثار نقاشان‌ كلاسيك‌ و معاصر جهان‌ به‌ رشته‌ تحرير در آورده‌ است. از جمله‌ آثار اومي‌ توان‌ به‌ «نگهبان‌ مرزي»، «خورشيد در اتاق‌ خالي» و مجموعه‌ شعرهاي‌ «فصل‌ ويران‌ شده»، «موقعيت‌ جسم‌ و باغ» «خرده‌ آسمان، انگار هيچ» اشاره‌ كرد كه ترجمه اي از اين مجموعه توسط مديا كاشيگر اماده شده و در دست انتشار است.
ژان‌ باپتيست‌ پارا شاعر، منتقد هنري‌ و سردبير ارشد مجله‌ ادبي‌ «اروپا» است. او در راديو «فرانس‌ كولتور» كه‌ بخش‌ فرهنگي‌ راديو فرانسه‌ است‌ با آندره‌ ولتر يك‌ برنامه‌ راديويي‌ اجرا مي‌كند كه‌ مختص‌ شعر است. او تاكنون‌ آثار شاعران‌ بسياري‌ از كشورهاي‌ مختلف‌ را به‌ زبان‌ فرانسه‌ ترجمه‌ كرده‌ است. از آثار اين‌ شاعر مي‌توان‌ به‌ «رموز زاهد و دنيا»، «يك‌ هفته‌ در زندگي‌ مونا گرامبو» و «آتلانتيس» اشاره‌ كرد. اثر بعدي‌ پارا با عنوان‌ «گرسنگي‌ سايه‌ها» تا پايان‌ سال‌ جاري‌ ميلادي‌ منتشر مي‌شود.

Sep 23, 2004

نامه اي براي آزادي

اشاره

سه شنبه گذشته 209 تن از نويسندگان ،روز نامه نگاران و فعالان عرصه فرهنگي كشور در نامه اي سرگشاده از خاتمي خواستند در پرونده روزنامه نگاران و عوامل فني بعضي از سايت ها مداخله كرده و روند رسيدگي به اين پرونده و آزادي متهمان از بازداشت موقت را تسريع كند.از زمان انتشار اين بيانيه تا امروز يكي از بازداشت شدگان يعني بابك غفوري آذر با قرار كفالت ازاد شده است اما بقيه از جمله شهرام رفيع زاده ،شاعر ،محقق و دبير سرويس فرهنگي روزنامه اعتماد، و حنيف مزروعي، خبرنگار، هنوز در بازداشت به سر مي برند.
متن كامل نامه فعالان فرهنگي به رييس جمهور را امروز به دست اوردم كه در ادامه مي خوانيد:


جناب آقاى خاتمى رياست محترم جمهورى اسلامى ايران

با سلام و تحيت

همان گونه كه اطلاع داريد اخيراً عده اى از فعالان مطبوعاتى و به خصوص افراد مرتبط با سايت هاى مختلف بازداشت شده اند، متاسفانه اين بازداشت ها فضاى سنگينى در عرصه بيان و قلم ايجاد كرده است . از طرفى بازتاب اين برخوردها به خصوص در سطح بين المللى موقعيت نظامى كه جناب عالى رئيس جمهور آن هستيد و با برنامه توسعه سياسى و تحقق فضاى باز فرهنگى پا به عرصه اجراى كشور گذاشته ايد را بيش از پيش تنزل مى دهد. اجراى قانون بدون تبعيض و بدون دخالت گرايش هاى سياسى و جناحى مورد تقاضا و تمايل اكيد ما هم هست منتها در عملكردى كه در برخورد با اصلاح طلبان، صاحبان قلم و بيان صورت مى گيرد شائبه هاى سياسى قابل رويت است، متاسفانه رعايت دقيق ضوابط عادلانه آئين دادرسى اغلب فروگذاشته مى شود. بر هيچ كس پوشيده نيست كه روح قانون و آئين دادرسى در نوع عملكردهاى هر مجرى قابل زير پا گذاشتن است و شما به عنوان مسئول مستقيم اجراى قانون اساسى قسم ياد كرده ايد كه پاسدار اجراى بند بند اين ميثاق ملى باشيد. با توجه به آنچه اشاره شد ما امضاكنندگان اين نامه ضمن تشكر از دستور حضرت عالى براى تشكيل هياتى جهت پيگيرى بازداشت نويسندگان وبلاگ نويس و مرتبطين با اينترنت درخواست مى كنيم در خصوص پيگيرى موضوع بازداشت آقايان شهرام رفيع زاده، حنيف مزروعى، بابك غفورى آذر و... تسريع به عمل آورد، ضمن كسب اطمينان از اجراى دقيق قانون براى آزادى آنان تلاش لازم را مبذول فرماييد. اطمينان داريم اين آزادى كه نه بيم تبانى و نه فرار و نه امحاى آثار جرم در آن وجود دارد امكان پيگيرى قضايى (اگر لازم و ضرورى باشد) را سلب نخواهد كرد.

اسامى امضاكنندگان:

اسماعيل آزادى، فروزان آصف نخعى، ساسان آقايى، اصغر آزاددل، رضا آشفته، جليل اكبرى صحت، سعيد افسر، رضا اسدى، سعيد اكبرى، آسيه امينى، ابراهيم افشار، على اريكان، فرهاد اسماعيلى، محمدهاشم اكبريانى، سيد افشين اميرشاهى، فرنوش اميرشاهى، پدرام الوندى، وحيد احمدى آرا، مهدى افشارنيك، مهدى افروزمنش، بهمن احمدى امويى، حميدرضا ابك، پروين امامى، زهرا ابراهيمى، پارميس ابراهيمى، احسان ابطحى، اميرهوشنگ افتخارى راد، آزاده اكبرى، حسن اشلافى، جلال برزگر، روزبه بوالهرى، منصور بى طرف، ميثم بهرامى، عليرضا بهنام، عمادالدين باقى، سرگه بارسقيان، امير بهارى، محمد بيات، ژيلا بنى يعقوب، حسن بنانج، على باقرى، آزاده بهشتى، مسعود باستانى، عليرضا بابايى، بهنام پاكزاد، اميد پارسانژاد، مجتبى پورمحسن، عليرضا پنجه اى، وحيد پوراستاد، محمد تهورى، مجيد توكلى، فرنوش تهرانى، مهدى تاجيك، عبدالرضا تاجيك، كامبيز توانا، مهسا جزينى، راحله جلالى معير، سيدهدايت جليلى، احمد جلالى فراهانى، مهرى حقانى، يوسف حيدرى، حميرا حيدريان، فرشته حاتمى نيا، آزيتا حقيقى جو، آرش حسن نيا، على حق، مهدى حسنى، مهدى حسين زاده، فرهاد حيدرى گوران، حسين خانى، حميدرضا خالدى، كيهان خانجانى، نازنين خسروانى، رضا خجسته رحيمى، عاطفه خسروى، مهرداد خليلى، جواد دليرى، هومان دورانديش، مزدك دانشور، مجيد دانش آراسته، بهمن دارالشفايى، على دهقان، حسين ذوقى، زرين رستمى وند، بهرام رفيعى، عظيم رجب پور، فرشته رفيعى، شاهين رحمانى، سيامك رحمانى، مرتضى رضايى، احسان رشيدى، عليرضا روشن، الهام روشن روان، كورش رنجبر، عليرضا رحيمى نژاد، محمدجواد روح، محمد رهبر، بنفشه رمضانى يگانه، رحيم رزاقى، فرزانه روستايى، بيژن رمضانى، فياض زاهد، احمد زيدآبادى، كيوان زرگرى، حسين سلمان زاده، پريسا ساسانى، آرش سيگارچى، سجاد سالك، مسعود سفيرى، على اصغر سيد آبادى، حجت سپهوند، مرضيه سليمانى، رضا سادات، فرامرز سيدآقايى، عليرضا شاكر، سولماز شريف، سعيد شمس، مهدى شادمانى روشن، وحيد شريفى، شهريار شمس مستوفى، فرزين شيرزادى، فرزام شيرزادى، معصومه شهريارى، مرجان شهريارى، فرياد شيرى، ضياالدين صبورى، شادى صدر، حميد صداقت، آريا صديقى، بهناز صادق پور، محمد ضرغامى، مسعودرضا طاهرى، محمد طلوعى، مهدى طاهباز، نسرين ظهيرى، بهمن عبداللهى، على عبداللهى، اسماعيل علوى، زهرا على اكبرى، حامد عرفان، محمد عاملى، نسرين على پور، محمدعلى عسگرى، امير عربى، مهدى غنى، اباذر غلامى، سميه فراهانى، گيسو فغفورى، رضا فرهمند، اردلان فلاحى فيروزى، عليرضا قصرى، مهرداد قاسم فر، پريسا قهرمانى، ميثم قاسمى، على قلى پور، فرشاد قربان پور، احمد قربان زاده، ثمانه قدرخان، وجيهه قنبرى، حميد قزوينى، مهران قاسمى، محمد قوچانى، مصطفى قاجار، زهرا كلهرى، عليرضا كرمانى، فرهاد كاوه، قاسم كشكولى، هومن كواكبى، جعفر گلابى، فرزين گلپاد، مرجان لقايى، روزبه ميرابراهيمى، رضا معطريان، بهاره مهاجرى، چنگز محمودزاده، كيوان مهرگان، امير مهرگان، زمان مهدى زاده، مجتبى محمودى، سيد ابوالحسن مختاباد، اكبر منتجبى، ابوذر معتمدى، مسعود مجاورى، پيمان مقدم، اميرحسين مهدوى، نيكى محجوب، بدرالسادات مفيدى، فيروزه مظفرى، حسن محمودى، محسن مصحفى، نيلوفر محبعلى، مهديه مصطفايى، مهرداد مشايخى، جواد منتظرى، اميرحسين ناصرى، كسرى نورى، محمد نورى، اميرعباس نخعى، اشكان نعمت پور، سحر نمازى خواه، محمد نورى فر، مهدى نياكى، هدا هاشمى، اكبر هاشمى، امير يوسفى، مهدى يساولى، سيد مسلم يگانه، هيوا يوسفى و مهدى يزدانى خرم