Sep 22, 2007

اتاق سیاه

داشتیم تخمه می شکستیم که بصیر آمد توی اتاق سیاه. تخمه شکستن یک عادت بود. ما هم عادت کرده بودیم به خودمان بگوییم ما. پس وقتی بصیر آمد توی اتاق تخمه شکستن معنایش عوض شد. ما هم همین طور . حالا ما تبدیل شده بودیم به آنها و اتاق سیاه شده بود جایی که آنها تویش نشسته اند و دارند تخمه می شکنند.درست تر این است که بگوییم داشتند تخمه می شکستند چون که با ورود بصیر از تخمه شکستن ما تنها بویی چسبناک توی فضا باقی مانده بود که همراه با پوست تخمه های توی پلاستیک وسط اتاق بخشی از تعریف اتاق سیاه می شد توی ذهن بصیر.
با این تعریف جدید اتاق سیاه یک اتاق بود مثل اسمش سیاه . اتاق نور نداشت تنها منبع نوری که باعث می شد بصیر بتواند آنها را ببیند چراغ کوچکی بود به رنگ قرمز که روی صورت های آنها نور می تاباند.
بصیر هم کسی بود که امده بود توی اتاق سیاه . آن هم درست وسط تخمه شکستن آنها و همین باعث شده بود بصیر چیزی به تعریف اتاق سیاه اضافه کند.
احتمال اول:
بصیر نام خودش را از دست می دهد می آید می نشیند کنار ما .
...
ادامه ی این قصه ی کوتاه را در نخستین شماره ی ماهنامه ی پیام باران بخوانید. انتشار این نشریه را به مجتبا پورمحسن و همکارانش تبریک می گویم
این هم جدیدترین شعرم در سایت وازنا

Sep 19, 2007

نه گفتن به بهره کشی

با تنش گرم بیابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ
به دل سوخته ی من ماند
نیما یوشیج

از طریق تادانه مطلع شدم که همکاران خوبمان در روزنامه ی کارگزاران تصمیم به استعفای دست جمعی گرفته اند. پیش از این نیز یاسین نمک چیان در وبلاگش بعضی دلایل این اقدام را شرح داده بود. روزنامه ی کارگزاران که شاکله ی اصلی تیم آن از اعضای تحریریه ی سابق همشهری هستند در دوران حیات کوتاه خود تا امروز با وجود محدودیت هایی که به هر حال گریبان گیر ارگان یک حزب سیاسی است توانسته بود چهره ای حرفه ای و حالب از خود به نمایش بگذارد. اگرچه کیفیت این روزنامه به دلیل همان محدودیت ها هرگز نتوانست از سطح متوسط فراتر برود ولی به هر حال در میان روزنامه های معتبر و قابل استناد جای می گرفت.
متاسفانه در سال های اخیر و به طور مشخص بعد از اردیبهشت سیاه 79 هر سال که می گذرد موقعیت حرفه ای روزنامه نگاران بیش از پیش در معرض تهدید قرار می گیرد . در شرایطی که روزنامه ها هر روز مجبورند دایره ی اطلاع رسانی را به خاطر بقای خود محدود تر کنند و در شرایطی که اقتصاد راکد کشور امکان مانور را از حامیان مالی روزنامه ها و آگهی دهندگان گرفته است صاحبان روزنامه ها چاره را در این می بینند که با پایمال کردن حقوق اعضای تحریریه ی روزنامه ها تا سر حد امکان از مخارج خود بکاهند و امکان دوام و بقا را برای روزنامه فراهم کنند.
واقعیت این است که وقتی اطلاع رسانی که علت وجودی یک روزنامه است به دلیل مانع تراشی های صاحبان قدرت تقریبا غیر ممکن می شود روزنامه از وجود خواننده ی وفادار که شرط بقای هر رسانه ای است محروم می شود و به این ترتیب دلیل وجودی خود را از دست می دهد . معادله بسیار ساده است: روزنامه ای که خواننده نداشته باشد آگهی هم نخواهد داشت و روزنامه ای که اگهی نداشته باشد ضرر می دهد و در نهایت روزنامه ای که ضرر بدهد حقوق کارمندانش را نمی پردازد. بالاخره این اعضای تحریریه ی روزنامه هستند که باید متحمل زیان ناشی از این معادله ی غلط اندر غلط بشوند.
امروز دستمزد یک خبرنگار تحریریه به نسبت سال 81 با احتساب تورم به نصف یا یک سوم تقلیل پیدا کرده است و روزنامه داران در مواردی همین مختصر را هم با تاخیر می پردازند یا گاه اصلا نمی پردازند. در چنین شرایطی شاید تنها راه موجود این باشد که روزنامه نگاران حرفه ای به این شرایط غیر انسانی نه بگویند و اجازه ندهند که شرافت این حرفه بیش از این در پای بازی های قدرتمداران لگدمال شود. کاری که گروه ادب و هنر روزنامه ی کارگزاران تصمیم به انجامش گرفته اند.
به هر حال برای هاشم اکبریانی و اعضای تیمش که تمام این سختی ها را با نجابت تحمل کرده اند گشایش آرزو می کنم. امیدوارم به زودی بتوانند در روزنامه ای دیگر فعالیت خود را از سر بگیرند
در همین زمینه

Sep 7, 2007

غرض ورزی شخصی در قالب یک اظهار نظر

اخیرا وبلاگ نویس محترمی به نام آقای محمدرضا محمدی آملی دروبلاگ خود با درج یادداشتی کوتاه به انتقاد ازیادداشت پگاه احمدی بر مجموعه شعر سپیده جدیری پرداخته اند. از آنجا که نوشته ایشان با شائبه ی غرض ورزی توام بوده و فاقد هر گونه استدلال منطقی در برابر یادداشتی است که موضوع آن قرار گرفته است لازم دیدم در اینجا به طور مختصر به این نوشته پاسخ دهم.
آقای آملی ! تقسیم مخاطبان شعر به دو گونه ی خاص و عام به زمانی بازمی گردد که شعر از حالت رسانه ای خود بیرون آمد و به جای آن که کارکرد تبلیغی نثر را نیز بر دوش بکشد به راهی افتاد که آن را به تجلی ناب ترین تجربه های بشری در زبان و جایگاه لذت بردن از زیبایی متعالی حاصل از خواندن مبدل ساخت. تعبیر شعر عوام و شعر خواض مال امروز نیست آن را در یادداشت های نیما، گفت و گوهای شاملو و کتاب بحران رهبری نقد ادبی و رساله ی حافظ از براهنی نیز می توانیم ببینیم. تفکیک نقش های اجتماعی جهت اطلاع شما مفهومی مدرن است و نه افلاطونی! این مفهوم زمانی پدید آمد که بشر از جوامع توده ای اولیه گذر کرده و به عصر مدرن وارد شده است.
آقای آملی ! پگاه احمدی منتقد شناخته شده ای است و صرف اظهار نظر او می تواند مبنای استناد قرار بگیرد . مشکل شما این است که فرق نقد را با یادداشت روزنامه ای نمی دانید. جهت اطلاع شما عرض می کنم که در یادداشت روزنامه ای نویسنده که قلم و استدلال او پیش تر برای خواننده شناخته شده است به صورت گذرا به فهرست کردن ویژگی های یک مجموعه از نظر خود می پردازد و خواننده نیز در چنین نوشته ای به دنبال استدلال نمی گردد.
به دلایل مختلف می توان نشان داد که شعر سپیده جدیری شعری بسیار متفاوت و تاثیر گذار است که بر خلاف ادعای شما در نوشته ی مورد نظر، مشخصات آن با شعرهای معمول این سال ها به هیچ روی نزدیکی ندارد. در ضمن بهتر است ارتباط نگرفتن شخص خودتان با شعرهای جدیری را به تمام خوانندگان تعمیم ندهید.بنده به عنوان یکی دیگر از حاضران فضای ادبی در این مورد با شما مخالفم و دلایل مخالفتم را نیز به شکل مبسوط در نقدی که - با عرض معذرت از شما - همین روزها به چاپ خواهد رسید قلمی کرده ام. لااقل در میان شاعران و مخاطبانی که من می شناسم تعداد کسانی که مثل من می اندیشند زیاد است . بنابراین حکم شما در منفعل؟ قلمداد کردن شعر جدیری با این مثال های نقض باطل است. گو این که به باور من تقسیم بندی شعر به فعال و منفعل دقیقا یک تقسیم بندی ایدهآلیستی افلاطونی است و ذره ای مبنای علمی ندارد.
پی نوشت
آقای آملی در جدیدترین نوشته ی وبلاگ خود که خطاب به نویسنده ی ارزشمند مقیم فرانسه
سرکار خانم مهستی شاهرخی نگاشته اند مدعی آشنایی با بنده شده اند. تنها ذکر این نکته را ضروری می دانم که تا جایی که حافظه ام یاری می کند ایشان را یک بار در سال هفتاد ونه در جلسه ی شعر بنیاد فراپویان دیده ام و با معرفی یکی از دوستان شاعر از بنده برای مجله ای که در آن سال ها در حد یکی دو شماره منتشر شد شعر گرفتند که آن هم گویا پیش از چاپ شعر من تعطیل شد. درباره ی فعالیت های ایشان در دهه ی هفتاد همین را می دانم که به عنوان ژورنالیست ادبی با مجله ی شعر حوزه ی هنری تبلیغات اسلامی و برنامه های ادبی رادیو دولتی ایران همکاری نزدیک و مستمر داشته اند. همچنین کمی بعد از آن دیدار ایشان شماره تلفن مرا از همان دوست گرفته و برای همکاری با مرکزی موسوم به کانون شاعران ایران که با سرمایه گذاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تاسیس شده بود با من تماس گرفتند که به دلیل وابسته بودن آن مرکز به جریان ادبیات فرمایشی از همکاری با ایشان عذر خواستم. به غیر از این هر نوع آشنایی و ارتباط با این آقای محترم را تکذیب می کنم .
ضمنا شاعر ارجمند خانم سپیده جدیری نیز در بخش نظرهای این مطلب آشنایی با این آقا را تکذیب کرده اند
همچنین همان جا بانو مهستی شاهرخی از وجود مجله ای به نام دریچه اظهار بی اطلاعی کرده اند
در نهایت شاعر گرامی خانم پگاه احمدی هم در بخش نظرها اعلام کرده اند که آشنایی ایشان با این آقا در حد همان چند دقیقه ی لازم برای ارائه ی شعر جهت چاپ در همان مجله بوده واز لحن بی ادبانه ی آقای آملی در خودمانی خطاب کردن نامشان در این نوشته انتقاد کرده اند.
در همین زمینه