اخیرا وبلاگ نویس محترمی به نام آقای محمدرضا محمدی آملی
دروبلاگ خود با درج
یادداشتی کوتاه به انتقاد
ازیادداشت پگاه احمدی بر مجموعه شعر سپیده جدیری پرداخته اند. از آنجا که نوشته ایشان با شائبه ی غرض ورزی توام بوده و فاقد هر گونه استدلال منطقی در برابر یادداشتی است که موضوع آن قرار گرفته است لازم دیدم در اینجا به طور مختصر به این نوشته پاسخ دهم.
آقای آملی ! تقسیم مخاطبان شعر به دو گونه ی خاص و عام به زمانی بازمی گردد که شعر از حالت رسانه ای خود بیرون آمد و به جای آن که کارکرد تبلیغی نثر را نیز بر دوش بکشد به راهی افتاد که آن را به تجلی ناب ترین تجربه های بشری در زبان و جایگاه لذت بردن از زیبایی متعالی حاصل از خواندن مبدل ساخت. تعبیر شعر عوام و شعر خواض مال امروز نیست آن را در یادداشت های نیما، گفت و گوهای شاملو و کتاب بحران رهبری نقد ادبی و رساله ی حافظ از براهنی نیز می توانیم ببینیم. تفکیک نقش های اجتماعی جهت اطلاع شما مفهومی مدرن است و نه افلاطونی! این مفهوم زمانی پدید آمد که بشر از جوامع توده ای اولیه گذر کرده و به عصر مدرن وارد شده است.
آقای آملی ! پگاه احمدی منتقد شناخته شده ای است و صرف اظهار نظر او می تواند مبنای استناد قرار بگیرد . مشکل شما این است که فرق نقد را با یادداشت روزنامه ای نمی دانید. جهت اطلاع شما عرض می کنم که در یادداشت روزنامه ای نویسنده که قلم و استدلال او پیش تر برای خواننده شناخته شده است به صورت گذرا به فهرست کردن ویژگی های یک
مجموعه از نظر خود می پردازد و خواننده نیز در چنین نوشته ای به دنبال استدلال نمی گردد.
به دلایل مختلف می توان نشان داد که شعر سپیده جدیری شعری بسیار متفاوت و تاثیر گذار است که بر خلاف ادعای شما در نوشته ی مورد نظر، مشخصات آن با شعرهای معمول این سال ها به هیچ روی نزدیکی ندارد. در ضمن بهتر است ارتباط نگرفتن شخص خودتان با شعرهای جدیری را به تمام خوانندگان تعمیم ندهید.بنده به عنوان یکی دیگر از حاضران فضای ادبی در این مورد با شما مخالفم و دلایل مخالفتم را نیز به شکل مبسوط در نقدی که - با عرض معذرت از شما - همین روزها به چاپ خواهد رسید قلمی کرده ام. لااقل در میان شاعران و مخاطبانی که من می شناسم تعداد کسانی که مثل من می اندیشند زیاد است . بنابراین حکم شما در منفعل؟ قلمداد کردن شعر جدیری با این مثال های نقض باطل است. گو این که به باور من تقسیم بندی شعر به فعال و منفعل دقیقا یک تقسیم بندی ایدهآلیستی افلاطونی است و ذره ای مبنای علمی ندارد.
پی نوشت
آقای آملی در جدیدترین نوشته ی وبلاگ خود که خطاب به نویسنده ی ارزشمند مقیم فرانسه سرکار خانم مهستی شاهرخی نگاشته اند مدعی آشنایی با بنده شده اند. تنها ذکر این نکته را ضروری می دانم که تا جایی که حافظه ام یاری می کند ایشان را یک بار در سال هفتاد ونه در جلسه ی شعر بنیاد فراپویان دیده ام و با معرفی یکی از دوستان شاعر از بنده برای مجله ای که در آن سال ها در حد یکی دو شماره منتشر شد شعر گرفتند که آن هم گویا پیش از چاپ شعر من تعطیل شد. درباره ی فعالیت های ایشان در دهه ی هفتاد همین را می دانم که به عنوان ژورنالیست ادبی با مجله ی شعر حوزه ی هنری تبلیغات اسلامی و برنامه های ادبی رادیو دولتی ایران همکاری نزدیک و مستمر داشته اند. همچنین کمی بعد از آن دیدار ایشان شماره تلفن مرا از همان دوست گرفته و برای همکاری با مرکزی موسوم به کانون شاعران ایران که با سرمایه گذاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تاسیس شده بود با من تماس گرفتند که به دلیل وابسته بودن آن مرکز به جریان ادبیات فرمایشی از همکاری با ایشان عذر خواستم. به غیر از این هر نوع آشنایی و ارتباط با این آقای محترم را تکذیب می کنم . ضمنا شاعر ارجمند خانم سپیده جدیری نیز در بخش نظرهای این مطلب آشنایی با این آقا را تکذیب کرده اند
همچنین همان جا بانو مهستی شاهرخی از وجود مجله ای به نام دریچه اظهار بی اطلاعی کرده اند
در نهایت شاعر گرامی خانم پگاه احمدی هم در بخش نظرها اعلام کرده اند که آشنایی ایشان با این آقا در حد همان چند دقیقه ی لازم برای ارائه ی شعر جهت چاپ در همان مجله بوده واز لحن بی ادبانه ی آقای آملی در خودمانی خطاب کردن نامشان در این نوشته انتقاد کرده اند.
در همین زمینه