Nov 4, 2002

پست مدرن و شعر

دوست گرامي آقاي ملايي در وبلاگ حجم سبز سوالي در باره شعر و رابطه آن با تفكر پست مدرن مطرح كرده است بد نديدم جوابي را كه براي ايشان نوشتم ديگران هم بخوانند:


پست مدرن سبك ادبي نيست

به عنوان كسي كه متفاوت شعر مي گويد مي توانم بگويم كه پست مدرن يك سبك ادبي نيست يك نوع نگاه به جهان و انسان است.
اگر كسي پست مدرن فكر كند چند اتفاق برايش مي افتد اولا ديگر نمي تواند با صراحت از فرم و محتوا به عنوان دو چيز مجزا سخن بگويد دوم آن كه متوجه مي شود مفهوم شعر مثل همه مفاهيم ديگر چيز ثابتي نيست و نزد هر خواننده تفاوت مي كند
چنين آدمي خواه نا خواه شعري مي گويد كه در آن از حكم هاي كلي و قطعي و جهان شمول خبري نيست ،شعري كه نمي شود ديگر آن را به يك معناي كلي و يگانه تقليل داد و پرونده اش را بست
از ميان كساني كه در ايران اين طور شعر مي گويند در درجه اول بايد به رضا براهني اشاره كنم بعد هم شمس آقاجاني ، عباس حبيبي ، محمد آزرم ، هوشيار انصاري فر ، خود بنده و.... اسم هايي مثل خواجات و عليپور ربطي به پست مدرن ندارد حتي اگر خودشان ادعا كرده باشند

Oct 2, 2002

از شعر ملی تا شاعر ملی


اين روز ها همه از دسته گلی حرف می زنند که يکی از نماينده های ٬شعر دوست٬ مجلس به آب داده است.انتخاب سالروز درگذشت محمد حسين شهريار به عنوان روز ملی شعر توسط اين نماينده محترم از چندين منظر قابل بررسی است؛ اول اين که اين انتخاب متضمن نوعی از همان مرده پرستی دير سالی است که همواره به ما ايرانيان نسبت داده اند ؛ انگار که حتی برای يادآوری خاطره يک شاعر ارجمند معاصر هم راهی نداريم جز اين که هر سال به يادبود فوتش عزا بگيريم حتی به بهانه روزی عزيز مثل روز ملی شعر هم حق نداريم شادی کنيم! -مگر اين که دوست گرانقدرمان حضرت شعردوست قصد کرده باشد بر مزار شاعر محبوبش هر سال جشن و سرور راه بياندازد و در مرگ آن عزيز پايکوبی کند؟!-نکته دوم اين است که انتخاب هر مناسبتی که به نوعی با شهريار مرتبط باشد و ناميدن آن با عنوان پر طمطراق روز ملی شعر به نوعی بی انصافی در حق کسانی خواهد بود که در هفتاد سال اخير با تلاش و کوششی بی نظير شعر فارسی را از بن بست و انحطاط مکتب بازگشت نجات داده و آن را دوشادوش شعر مدرن جهان به پيش بردند ؛ شهريار اگر چه عزيز است اما خود نيز به اين حقيقت معترف بود که کار او با کار سترگ نيما و شعر نيمايی که گفتمان قالب شعر در هفتاد سال اخير بوده است چندان قابل مقايسه نيست؛از نيما هم که بگذريم حق اين است که لقب شاعر ملی برازنده آن بزرگی است که همين دو سال پيش در تشييع جنازه اش هزاران هزار نفر در صفی به طول چندين کيلومتر حاضر شدند .يادمان رفته است يا هنوز نام احمد شاملو در اين ملک ممنوع است؟
اما از اين ها که بگذريم گويا قرار بوده با انتخاب اين روز هنر شعر گرامی داشته شود نه يک شاعر خاص؛ کجای دنيا ديده ايد کشوری کل تاريخ شعر خود را به نام يک شاعر سند بزند هنوز که هنوز است در بيشتر نقاط دنيا شعر ما را با نام های مولوي، حافظ ،خيام ،فردوسی ، رودکی و.... می شناسند آيا چنين انتخاب های شتاب زده ای می تواند نظر مردم دنيا را به شعر امروز ما جلب کند ؟
اين نماينده محترم ملت گويا اطلاع ندارند که ملت شعر پرور ما خيلی پيش از ايشان به فکر روز ملی شعر بوده و روزی خاص را به گراميداشت اين هنر عزيز اختصاص داده است روزی که سال هاست هر ايرانی به مناسبتش شعر می خواند وبا شعر زندگی می کند.به راستی کدام ايرانی است که در شب يلدا شعر نخوانده باشد و شعر را به عنوان جزئی از زندگی خود به حساب نياورده باشد ؟چرا اين قدر زود فراموش می کنيم؟ چرا؟

Sep 17, 2002

آنها از تفاوت می ترسند


اين روز ها بازار اظهار نظر درباره وضعيت ادبيات خيلی داغ شده وهمه به نوعی سعی می کنند در اين باره چيزی گفته باشند در جديد ترين موج اين اظهار نظر ها عده ای شروع کرده اتد به انتقاد از متفاوت نويس ها که چرا با معيار های تثبيت شده متکی بر ذوق عمومی کار نمی کنند به عقيده من اين گفته ها به چندين دليل دارای ضعف استدلال اند اول آن که تاريخ نشان می دهد که آنچه امروز ذوق عمومی آن را می پسندد در گذشته ای نه چندان دور در حوزه تفاوت جای می گرفته و با مخالفتهايی به مراتب شديد تر از آن چه امروز معمول است مواجه می شده است دومين دليل ما اين است که اصلا يکی از معيار های مهم تشخيص يک اثر جدی از غير آن در همه دستگاه های انتقادی ميزان تغييری است که آن اثر در معيار های زيبايی شناختی قبل از خود پديد می آورد نکته ای که آن قول مشهور را به يادمان می آورد:٫ اولين کسی که معشوق را به گل سرخ تشبيه کرد يک نابغه بود اما دومين نفر احمقی بيش نبود٫بسياری از کسانی که اين روز ها به طرق مختلف نويسندگان نوع ديگر ادبيات را به انواع برچسب ها و تهمت ها می نوازند در واقع تنها از اين که خود قادر به درک اين آثار نيستند واز آن مهم تر از خلاقيت لازم برای خلق ادبيات جدی محرومند می ترسند وموقعيت خود را در مخاطره می بينند باز هم در اين باره صحبت می کنيم